عصری نو_گذار ناگزیر دانشگاهها به آموزش مجازی در شرایط اضطراری، مجموعهای از چالشهای عمیق زیرساختی، روانی و آموزشی را آشکار کرده است؛ چالشهایی که به گفته دانشجویان و اساتید، از ناپایداری سامانهها و کاهش کیفیت آموزش تا شکلگیری «انزوای تحصیلی» و شکاف دیجیتال را در بر میگیرد و نگرانیها درباره آینده کیفیت آموزش عالی را افزایش داده است.
دانشگاه همواره در لغتنامه ذهن ما با مفاهیمی چون پویایی، گفتوگوهای پرشور دانشجویی در راهروها، کارگاههای مملو از آزمون و خطا و تعاملات چهرهبهچهره با اساتید گره خورده است، اما زمانی که شرایط اضطراری و ملتهب بر جامعه سایه میافکند، این نهاد زنده و تپنده ناگزیر است برای حفظ حیات خود به کالبد سرد فضای مجازی پناه ببرد. در این گذار اجباری، آموزش عالی با چالشی بسیار پیچیدهتر از صرفاً تغییر مکان فیزیکی کلاسها روبهروست. تصور اولیه سیاستگذاران آموزشی شاید این بود که با روشن شدن وبکمها و برقراری اتصال اینترنت، رسالت دانشگاه به همان شکل سابق ادامه خواهد یافت، اما واقعیتِ پنهان در پشت نمایشگرها، حکایت دیگری دارد.
دانشجویان اکنون در فضایی ایزوله، به دور از شبکههای حمایتی و عاطفی همسالان خود، باید با حجم انبوهی از استرسهای محیطی و نگرانیهای ناشی از شرایط جامعه مقابله کنند، در حالی که همزمان از آنها انتظار میرود مفاهیم پیچیده علمی را بهطور عمیق تحلیل و هضم نمایند. این تضاد آشکار میان ظرفیت روانی افراد در روزهای بحرانی و انتظارات خشک آکادمیک، زنگ خطری جدی برای کیفیت یادگیری است. از سوی دیگر، ضعف زیرساختهای ارتباطی، قطعیهای مکرر و افت کیفیت، تمرکز حداقلی باقیمانده را نیز از بین میبرد. در این میان، بزرگترین قربانیان، دروس عملی، آزمایشگاهی و مهارتمحوری هستند که به هیچ وجه در قالب فایلهای متنی یا ویدیوهای از پیش ضبطشده نمیگنجند. نتیجه این انباشت مشکلات، شکلگیری نسل جدیدی از دانشآموختگان است که شاید نمره قبولی را در سامانهها ثبت کرده باشند، اما از نظر مهارتهای عملی و درک عمیق شناختی، با خلأهای جبرانناپذیری مواجهاند.
هنر مدیریت کلاس در فضای آنلاین نیازمند شیوههای نوین است
حسین صالحی، دانشجوی ترم هشتم رشته مشاوره دانشگاه فرهنگیان با بیان اینکه ایجاد روابط بینفردی با کادر مدرسه و دانشآموزان برای یک نیروی فرهنگی امری حیاتی تلقی میشود، به ایسنا اظهار میکند: مجازی شدن کلاسها در دوران کارورزی برای ما بسیار آسیبزاست. این آسیب، خصوصاً برای رشته مشاوره که اساس و بنیان آن بر ایجاد رابطه همدلانه با دانشآموز در اتاق درمان و ارتباط مؤثر با محصلان استوار است، ابعادی دوچندان مییابد.
وی با اشاره به پیامدهای ضعف بستر اینترنت در مدیریت کلاس، میافزاید: در آموزش آنلاین، ضعف زیرساختها بهانهجوییهای دانشآموزان را مشروعیت میبخشد و این مسئله، مدیریت کلاس را بهشدت به چالش میکشد؛ تا جایی که بهسختی میتوان تشخیص داد آیا دانشآموز واقعاً در کلاس حضور و تمرکز دارد یا صرفاً آنلاین است.
این دانشجومعلم برقراری تعادل میان اقتدار و آزادی در کلاس را هنری میداند که تنها با تجربه حضور در کلاس فیزیکی به دست میآید و بیان میکند: معلم باید بتواند دانشآموز را در موقعیتهای واقعی آموزشی قرار دهد. در کلاس مجازی، دانشآموزان چگونه میتوانند نظم را به هم بریزند یا سروصدا ایجاد کنند تا دانشجومعلم بتواند از مهارتهای خود برای کنترل و مدیریت فضا بهره ببرد؟
صالحی در ادامه با بررسی روند فعلی آموزشها خاطرنشان میکند: هر استادی شیوه خاص خود را برای کلاسهای مجازی در پیش گرفته است که این آموزشها در پلتفرمهای آنلاین(LMS) و محیطهای آفلاینی نظیر «ایتا» برگزار میشوند. براساس تجربه شخصی من، در فضای مجازی برعکس کلاسهای حضوری، هرچه میزان سختگیری و کنترل مربی بالاتر برود، توجه دانشآموزان بیشتر جلب شده و روند آموزش بهتر شکل میگیرد.
وی با ذکر مثالی از کارآمدی روشهای نوین یادآور میشود: برخی استادان با استفاده از روشهای خلاقانه به کنترل کلاس میپردازند. بهطور مثال، استاد «مساحی» در آموزشهای آفلاین، فرایند حضور و غیاب را در لابهلای متن آموزشی گنجاندهاند که این ابتکار، موجب توجه در لحظه دانشجویان میشود و من نیز قطعاً در آینده از این فن بهره خواهم برد.
دانشجوی رشته مشاوره دانشگاه فرهنگیان، راهکارهای جذب دانشآموز به کلاس آنلاین را اولویتبندی کرده و میگوید: بیشترین عواملی که دانشآموز را مجذوب کلاس میکند به ترتیب شامل «کنترل فضا به وسیله پرسش و پاسخ و درگیر کردن محصلان با صدا زدن تصادفی»، «ارائه پاورپوینت و فیلمهای آموزشی که نشاندهنده آمادگی استاد و جدی گرفتن فضای مجازی است»، «حضور با وبکم که به ایجاد رابطه مؤثر کمک میکند(هرچند نیاز مبرمی به آن نیست)» و در نهایت «ارتباط مستمر با دانشآموزان در گروههای کلاسی جهت ایجاد و حفظ رابطه» است.
صالحی در پایان رویکردهای اشتباه در این مسیر را مهلک توصیف کرده و بیان میکند: اشتباهات مخرب در این عرصه به ترتیب شامل مواردی نظیر «القا کردن حس بیارزشیِ کلاس مجازی به دانشآموزان»، «نداشتن نظم در برگزاری جلسات و ارائه تکالیف»، «روخوانی صرف از روی منابع بدون ارائه تکلیف»، «فقدان ارزشیابی مستمر» و «بیتوجهی به پایش و کنترل حضور دانشآموزان» میشود که باید از آنها بهشدت پرهیز کرد.
آموزش مجازی نباید صرفاً یک «رفع تکلیف» باشد
زهرا جانیقربان، دانشجوی ترم شش روانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان(خوراسگان) نیز با بیان اینکه کیفیت آموزش مجازی در شرایط کنونی با در نظر گرفتن وضعیت ناپایدار و نیاز به یک بستر امن، به یک مسئله جدی تبدیل شده است، اظهار میکند: دغدغه اصلی ما تنها نفسِ یادگیری نیست، بلکه کیفیت این یادگیری در بستر مجازی است که اکنون با چالشهای متعددی دستوپنجه نرم میکند.
وی، نخستین و مهمترین مسئله را کیفیت دسترسی به سامانههای آموزشی میداند و میافزاید: مشکل اصلی، ورود به سامانه در زمانهای اوج ترافیک(پیک) و از آن مهمتر، پایداری سامانه است. بارها پیش میآید که به دلیل کندی، قطعی ارتباط یا مشکلات فنی در ورود به کلاس، بخش قابلتوجهی از زمان آموزش را از دست میدهیم یا با خروج ناگهانی از سامانه، رشته کلام پاره میشود؛ مسائلی که تمرکز را از بین میبرد و عملاً مانع یادگیری عمیق مباحث میگردد.
این دانشجوی روانشناسی در ادامه به افت کیفیت صدا و تصویر بهعنوان عاملی حیاتی اشاره میکند و توضیح میدهد: این مسئله، انتقال مفاهیم خصوصاً در دروس تخصصی و پیچیده را بسیار دشوار میسازد. زمانی که نتوانیم صدای استاد را واضح بشنویم یا محتوای ارائهشده را بهدرستی مشاهده کنیم، کیفیت یادگیری بهشدت افت میکند.
جانیقربان با تأکید بر فقدان تعامل مؤثر و از دست رفتن زبان بدن در فضای مجازی بیان میکند: آموزش آنلاین، پویایی و ارتباط چشمی کلاسهای حضوری را ندارد. این محدودیت، پرسشگری و دریافت بازخورد را برای دانشجو سختتر کرده و کلاس را به سمت یک سخنرانی یکطرفه و غالباً خستهکننده سوق میدهد.
وی چالش دروس عملی و کارگاهی را یک نقطه قابلتأمل میخواند و تصریح میکند: دروس کارگاهی، تربیتبدنی و بهویژه «کارورزی» که برای رشتههای علوم تربیتی و انسانی از اهمیت بالایی برخوردارند، عملاً در بستر آموزش مجازی ماهیت خود را از دست دادهاند. این دروس که اساساً نیازمند تجربه میدانی، تعامل مستقیم و کسب مهارتهای عملی هستند، به صرفِ ترجمه متون و مقالات تبدیل شدهاند. دانشجو هزینه و زمان یک درس عملی را پرداخت میکند، اما تنها بهصورت تئوری و آنلاین با مفاهیم مواجه میشود، بدون آنکه فرصتی برای اجرای عملی، مشاهده مستقیم یا تمرین در محیط واقعی بیابد که این رویکرد، هدف اصلی آمادهسازی برای موقعیتهای واقعی شغلی را بهطور جدی تضعیف میکند.
این دانشجو با یادآوری تجربیات دوران کرونا خاطرنشان میکند: آن دوران نشان داد که بسیاری از سامانهها آمادگی لازم برای ارائه آموزش باکیفیت را ندارند و این وضعیت، منجر به افت محسوس نمرات و کیفیت یادگیری شد و ما را عملاً در مرحلهای پرهزینه از آزمون و خطا نگه داشت. نکته نگرانکننده این است که دغدغههای اصلی از کیفیت آموزشی به سمت مسائل زیرساختی و فنی سوق پیدا کرده است؛ یعنی به جای تمرکز بر محتوا و روشهای نوین، درگیر حل مشکلات ابتدایی دسترسی هستیم.
جانیقربان، از دانشگاهها و اساتید انتظار دارد با درک این چالشها، راهکارهای خلاقانه و پایداری ارائه دهند و تأکید میکند: آموزش مجازی نباید صرفاً یک جایگزین کمکیفیت برای آموزش حضوری باشد، بلکه باید بتواند با حفظ استانداردهای کیفی و امنیت لازم، تجربهای مؤثر فراهم آورد.
وی در جمعبندی سخنان خود با استناد به آمار و تحلیلهای پایگاههای معتبر یادآور میشود: آموزش مجازی کنونی به دلیل نبود زیرساختهای کافی، بیشتر بهشکلی صوری و برای رفع تکلیف در سیستم آموزشی عمل کرده است؛ رویکردی که صرفاً به کسب نمره بدون ارتقای واقعی دانش علمی منجر میشود. آمار نهادهایی مانند «تیمز» (TIMSS) نشان میدهد که در سطح جهانی، آموزشِ صرفاً مجازی باعث کاهش نمرات شده است. این روند در ایران نیز مشاهده میشود و میانگین نمرات پایینتر از سطح بینالمللی قرار گرفته است که ارزیابیها، کمبود امکانات و ابزارهای مناسب را عامل اصلی این افت کمی و کیفی میدانند.
رضایت ناگزیر به حداقلها در آموزش مجازی / تنزل دانشگاه به دورههای آنلاین تکنفره
سپهر رسولی، دانشجوی کارشناسی مهندسی مکانیک دانشگاه اصفهان نیز در ارزیابی روند انجام تکالیف و امتحانات در بستر مجازی با بیان اینکه نباید نگاهی صفر و صدی به این موضوع داشت، اظهار میکند: تجربه این فضا برای هر دانشجو متفاوت است، اما اگر بپرسیم آیا این شیوهها بهخودیخود کارآمدند و تحقق اهداف آموزشی را تضمین میکنند، پاسخ قطعاً منفی است.
وی با اشاره به بیتوجهیها، افت آمار فعالیتها و مشارکت پایین در کلاسهای مجازی میافزاید: اساتید هنوز ایده دقیقی برای نحوه برخورد با مباحث و ترم تحصیلی در این بازه زمانی ندارند و همهچیز پیچیده شده است. به نظر میرسد وزارتخانه نیز صرفاً در حال رفع تکلیف است و برگزاری مجازی کلاسها، تلاشی برای عادی جلوه دادن روال کشور است؛ گویی اتفاق خاصی رخ نداده است. البته چاره دیگری هم نیست و آموزش باید آغاز میشد، اما این روند اتفاق مثبتی تلقی نمیشود و قطعاً اثرگذاری و پویایی کلاس حضوری را ندارد.
این دانشجوی دانشگاه اصفهان با انتقاد از پیشرفت نداشتن شیوههای ارزیابی نسبت به دوران کرونا بیان میکند: با وجود تجربه مهم کرونا در زمینه آموزش مجازی، ما هیچ پیشرفتی در ارتقای کارکرد و بهبود شیوههای ارزیابی نداشتهایم و حساسیتی نیز برای دقیقتر شدن آنها دیده نمیشود. با این حال، در همین شرایط نیز برخی دانشجویان صادقانه به اصول و تکالیف پایبندند و برخی اساتید سعی میکنند در وادی منطق بمانند؛ هرچند در مقابل، دانشجویانی هستند که با موقعیت عادی برخورد نمیکنند و اساتیدی نیز با اقدامات عجیب، شرایط را برای خود و دانشجویان سختتر میکنند.
رسولی در بخش دیگری از صحبتهای خود، در پاسخ به میزان موفقیت پلتفرمها در جبران فرصت کار گروهی و یادگیری جمعی تأکید میکند: طبیعتاً هیچ جایگزین مناسبی برای یادگیری جمعی ارائه نشده است. پلتفرمهای داخلی حتی ظرفیت جایگزینی برای ارتباطات روزمره با اقوام و دوستان را نیز بهطور کامل ندارند؛ این بسترها پر از اشکالات و باگهای پرتکرار فنی هستند و ظرفیت پوشش حضور بالای افراد را نداشته و ندارند. در چنین شرایطی، چگونه میتوان انتظار داشت ارزشهای فضای آکادمیک با این بسترها جایگزین شود؟
وی با بیان اینکه در وضعیت جنگی و سرعت پایین اینترنت، به حداقلها یا حتی کمتر از آن رضایت دادهایم، خاطرنشان میکند: هیچکدام از مؤلفههای یک دانشگاه پویا و مشارکت دانشجویی در فضای مجازی محقق نشده و نخواهد شد. دانشجویان منفرد و منزوی شدهاند و نهایت تلاششان شرکت در کلاس و مطالعه فردی است. هماهنگی میان دانشجو و استاد مختل و دشوار شده است.
دانشجوی مهندسی مکانیک دانشگاه اصفهان در پایان با تأکید بر اینکه در وضعیت فعلی، هیچچیز معنای «دانشگاه» نمیدهد، میگوید: ما صرفاً در حال گذراندن یکسری کلاس آنلاین هستیم که تفاوتی با تهیه و تماشای یک دوره آموزشی(کورس) آنلاین ندارد؛ با این تفاوت که در یک دانشگاه دولتی ثبتنام کردهایم، اما مجدداً تأکید میکنم که چارهای نیست؛ نمیتوان منکر آسیبهای جنگ شد و جان آدمها را به خطر انداخت. باید این هزینهها را بپردازیم و به این حداقلها رضایت دهیم تا این شرایط بگذرد، به این امید که وضعیت بهبود یابد، کشور روزهای بهتری را ببیند و با بازگشت به دانشگاه، مزایای حضور در فضای آکادمیک و جمعهای دانشجویی را دوباره به دست آوریم.
چالشهای آموزش مجازی و ساختار خشک حضور و غیاب
ثناسادات رضویان، دانشجوی ترم چهار رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان با بیان اینکه گمان نمیکند در این مدت کسی در مسیر یادگیری و تحصیل خود با چالش، ناپیوستگی و مشکل مواجه نشده باشد، به ایسنا اظهار میکند: من نیز از این قاعده مستثنی نبودم. زمانهایی وجود داشت که اتصال اینترنت ما دچار اختلال میشد یا به دلیل تغییرات و اقتضائات شرایط جنگی که امری کاملاً طبیعی است، دسترسی و فرصت حضور در کلاسها را از دست میدادم.
وی با بیان اینکه انعطافناپذیر بودن ساختار حضور و غیاب در این شرایط آزاردهنده بوده است، میافزاید: با توجه به وضعیت جنگی کشور، این محدودیتها تا حد زیادی قابل درک و پذیرش است، اما انتظار میرفت دانشگاهها حداقل همکاری بیشتری با دانشجویان داشته باشند. دانشگاه نباید دانشجو را صرفاً موجودی تکبعدی در نظر بگیرد که تنها وظیفهاش درس خواندن است؛ بهویژه آنکه بسیاری از افراد، بهعنوان دانشجو که به مثابه مؤذن جامعه هستند، وظیفه سنگینتری بر دوش داشتند.
این دانشجومعلم با انتقاد از رویکرد سختگیرانه در ارزیابیها بیان میکند: حداقل در دانشگاه ما، روند حضور و غیاب با سختگیری تمام و بدون توجه به شرایط خاص هیچکس پیش گرفته شد. برای جبران فرصتهای از دسترفته نیز معمولاً باید زمان بسیار زیادی صرف کرد.
رضویان، در تشریح چالشهای جبران کلاسها و یادگیری دروس بیان میکند: جدای از ثبت غیبت که ممکن است برای برخی دانشجویان حائز اهمیت باشد، فرد معمولاً باید زمانی معادل چند برابر زمان کلاس را صرف آموزش کند. حتی در مواقعی که دانشجو در کلاس حاضر بوده، اما به دلیل بیکیفیت بودن بستر کلاس چیزی عایدش نشده است، باید مجدداً زمان بگذارد تا کل کلاس یا فایل ضبطشده آن را در صورت وجود تماشا کند؛ فایلی که آن هم باز ممکن است کیفیت چندانی نداشته باشد.
دانشجوی رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان در پایان ضمن بیان اینکه با وجود تمام این مشکلات، اختصاص فرصتهای جبرانی کماکان از سایر گزینهها برای دانشجویان بهتر بوده است، خاطرنشان میکند: به هر حال امیدوارم ادامه این وضعیت به شکل مطلوبتری پیش برود و مشکلات موجود به طور کامل برطرف شوند.
از «انزوای تحصیلی» تا «شکاف دیجیتال و مهارتی»
مهدی رحمانی، عضو هیئت علمی گروه علم اطلاعات و دانششناسی دانشگاه اصفهان با اشاره به شرایطی که جامعه درگیر اخبار جنگ و حفظ امنیت ابتدایی است، از منظر علوم تربیتی وضعیت آموزش را تحلیل میکند و به ایسنا میگوید: در چنین شرایطی، فاصله معناداری میان «حضور آنلاین» و «حضور ذهنی و شناختی» دانشجو ایجاد میشود که این فاصله نه یک استثنا، بلکه قاعده جدید یادگیری در شرایط بحرانی است. حضور آنلاین صرفاً به معنای ورود به سامانه آموزشی، اتصال به اینترنت و حتی روشن بودن وبکم است، اما حضور ذهنی و شناختی به معنای درگیر شدن قشر پیشپیشانی مغز در فرایندهای پردازش عمیق، تحلیل انتقادی و بازآفرینی دانش است؛ فرایندهایی که نیازمند احساس امنیت روانی و کاهش سطح هورمونهای استرس هستند.
وی با بیان اینکه ذهن دانشجو در شرایط جنگ دائماً میان دو وظیفه متضاد تقسیم میشود، میافزاید: دانشجو از یک سو باید به هشدارهای جنگی، اخبار لحظهای، وضعیت خانواده و دوستان و احتمال وقوع حمله توجه کند و از سوی دیگر باید روی یک مسئله ریاضی یا تحلیل یک نظریه فلسفی تمرکز کند. این دو وظیفه به سادگی قابل جمع نیستند، زیرا سیستم توجه انسان ظرفیت محدودی دارد. این تضاد، آسیب عمیقی به فرایند یادگیری وارد میکند که مهمترین آن، روی آوردن به «یادگیری سطحی» است. دانشجو برای کاهش بار شناختی خود، ناگزیر به حفظ کردن طوطیوار، تکنیکهای سرسری پاسخ دادن به آزمون و اجتناب از درک عمیق و چالشبرانگیز روی میآورد.
این استاد دانشگاه ادامه میدهد: در این حالت، حافظه کاری که مسئول نگهداری موقت اطلاعات برای پردازش است، تحت تأثیر استرس مزمن جنگ دچار کاهش ظرفیت میشود؛ در نتیجه، دانشجو مطالب را به سرعت فراموش میکند و نمیتواند میان مفاهیم جدید و دانش پیشین خود ارتباط معنادار برقرار کند. در چنین شرایطی کلاسهایی برگزار میشوند، نمراتی داده میشود و حتی دانشجو قبول میشود، اما فرایند یادگیری اصیل و ماندگار اتفاق نیفتاده است و این زنگ خطری جدی برای نظام آموزش عالی محسوب میشود.
عقبنشینی نیازهای علمی در برابر نیازهای امنیتی
رحمانی با اشاره به هرم یادگیری یادآور میشود: وقتی نیازهای امنیتی انسان به خطر میافتد، دقیقاً مطابق سلسلهمراتب نیازهای مازلو، نیازهای سطح بالاتر مانند یادگیری، شکوفایی، خودشکوفایی و کنجکاوی علمی به حاشیه رانده میشوند و انرژی روانی فرد صرف تأمین امنیت اولیه و کاهش تهدیدات حیاتی میشود. در این شرایط پرالتهاب، دانشگاهها برای زنده نگه داشتن انگیزه تحصیلی دانشجویان، باید رسماً اعلام کنند که شرایط عادی نیست و انتظارات تحصیلی را موقتاً تعدیل کنند.
وی تصریح میکند: این تعدیل نباید به معنای کاهش کیفیت باشد، بلکه باید نوع تکالیف را به سمت موضوعات مرتبط با «تجربه زیسته دانشجو» تغییر داد. اینگونه، یادگیری از یک وظیفه تحمیلی و بیربط، به یک ابزار معنابخش برای فهم شرایط سخت تبدیل شده و انگیزه درونی را بازمیگرداند. اساتید نیز باید به جای تأکید بر ارزیابی کمّی نظیر نمره و معدل، بر ارزیابی کیفی و فرایندی تمرکز کنند؛ یعنی پیشرفت نسبی هر دانشجو را نسبت به خودش بسنجند، بازخوردهای حمایتگرانه ارائه دهند و شکست تحصیلی را بهعنوان یک فاجعه شخصی معرفی نکنند.
این عضو هیئت علمی دانشگاه پیشنهاد میدهد: دانشگاه باید با ایجاد کلینیکهای انگیزشی با مدیریت روانشناسان تربیتی، به دانشجویانی که دچار افت شدید انگیزه شدهاند، مشاوره کوتاهمدت و راهکارهای عملی برای بازسازی روال روزانه و تعیین اهداف کوچک و دستیافتنی ارائه دهد. در نهایت، باید به دانشجو اطمینان داد که هرچند یادگیری در حال حاضر دشوار است، اما علم و دانش او، دقیقاً همان چیزی است که آینده امنتری را خواهد ساخت.
انزوای تحصیلی؛ آسیب پنهان آموزش مجازی در بحران
رحمانی آموزش مجازی را ذاتاً از نظر ارتباط انسانی فقیر توصیف و اظهار میکند: این فقر ارتباطی در شرایط بحرانی که دانشجو بیش از هر زمان دیگر به همدلی، حمایت اجتماعی و احساس دیده شدن نیاز دارد، به یک آسیب پنهان اما عمیق و گاهی جبرانناپذیر به نام «احساس انزوای تحصیلی» تبدیل میشود. در کلاس حضوری، دانشجو بهطور ناخودآگاه از زبان بدن استاد، نگاه همکلاسیها، لبخندهای تأییدآمیز و حتی سکوتهای معنادار، بازخورد عاطفی دریافت میکند، اما در کلاس مجازی، این لایههای ظریف ارتباطی حذف میشوند و دانشجو در یک جعبه سیاه تنها میماند.
وی هشدار میدهد: این انزوا، بهویژه در دانشجویانی که پیش از بحران هم دچار کمرویی یا اضطراب اجتماعی بودهاند، تشدید میشود و میتواند به «ترک تحصیل پنهان» بینجامد؛ پدیدهای که در آن دانشجو از نظر سیستمی ثبتنام شده و وارد سامانه میشود، اما از نظر روانی و شناختی کاملاً از فرایند یادگیری خارج شده است. این آسیب بلندمدت است، زیرا دانشجویی که در بحران، همدلی نهادی را تجربه نکرده باشد، پس از عبور از شرایط سخت نیز دلبستگی عاطفی چندانی به دانشگاه خود نخواهد داشت و شبکههای دوستی و همکاریهای علمی پس از فارغالتحصیلی وی تضعیف میشود.
این عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان هشدار میدهد: این انزوا، بهویژه در دانشجویانی که پیش از بحران هم دچار کمرویی یا اضطراب اجتماعی بودهاند، تشدید میشود و میتواند به «ترک تحصیل پنهان» بینجامد؛ پدیدهای که در آن دانشجو از نظر سیستمی ثبتنام شده و وارد سامانه میشود، اما از نظر روانی و شناختی کاملاً از فرآیند یادگیری خارج شده است. این آسیب بلندمدت است، زیرا دانشجویی که در بحران، همدلی نهادی را تجربه نکرده باشد، پس از عبور از شرایط سخت نیز دلبستگی عاطفی چندانی به دانشگاه خود نخواهد داشت و شبکههای دوستی و همکاریهای علمی پس از فارغالتحصیلی وی تضعیف میشود.
خطر پرورش «دانشجویان کتابی» و ایجاد شکاف مهارتی
رحمانی در بخش دیگری از صحبتهای خود، جایگزین کردن یا تعلیق دروس کارگاهی، آزمایشگاهی و بالینی را یکی از عمیقترین آسیبهای نظام آموزش عالی میخواند و آن را «شکاف مهارتی نسل بحران» نامگذاری و بیان میکند: این دروس برخلاف دروس نظری، قابل تبدیل به محتوای مجازی صرف نیستند؛ زیرا مهارتهای عملی نیازمند حضور جسمانی، تکرار در محیط واقعی، بازخورد حسی-حرکتی و خطا کردن در محیط امن آزمایشگاه هستند.
وی با ذکر مثالهایی تشریح میکند: وقتی یک دانشجوی پزشکی در دوران بحران، فرصت لمس بافتهای بدن یا انجام تزریق روی مانکن را از دست میدهد، یا یک دانشجوی مهندسی نمیتواند مدار عملی بسازد یا دانشجوی شیمی امکان کار با مواد در شرایط استاندارد را ندارد، یک شکاف مهارتی پایدار رخ میدهد. در نتیجه با پدیده «دانشجویان کتابی» مواجه میشویم؛ افرادی که تئوری را عالی میدانند، اما در عمل درماندهاند، مسئلهای که در حوزههای بالینی و فنی میتواند با جان انسانها یا ایمنی تأسیسات گره بخورد.
عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان درباره راهکار جبران این شکاف تأکید میکند: این جبران با هزینه و برنامهریزی فوقالعاده امکانپذیر است و نیازمند یک «ترم فشرده مهارتی» پس از بحران است. در این ترم، برنامه درسی باید کاملاً بازطراحی شود، ساعات کارگاهها دو برابر گردد، گروههای آموزشی کوچک شده و با افزودن دستیاران آموزشی، دانشجویان به صورت چرخشی و فشرده تمام مهارتهای از دست رفته را در یک بازه کوتاه فرا بگیرند.
بحران؛ ذرهبینی بر روی نابرابریهای آموزشی و شکاف دیجیتال
رحمانی با بیان اینکه بحرانها هرگز خنثی نیستند، خاطرنشان میکند: بحرانها به مثابه ذرهبینی عمل میکنند که نابرابریهای ساختاری و پنهان جامعه را آشکار و تشدید میکنند. برگزاری کلاسهای آنلاین در شرایطی که دسترسی به اینترنت پایدار، دستگاه مناسب و فضای آرام در همه مناطق و طبقات اقتصادی یکسان نیست، آسیب جدی به عدالت آموزشی وارد کرده است که میتوان آن را «شکاف دیجیتالی در زمان بحران» نامید.
وی این آسیب را در سه سطح طبقهبندی میکند و میگوید: سطح اول «عدالت در دسترسی سختافزاری» است؛ مقایسه دانشجویی در منطقه محروم با گوشی ارزان، اینترنت ناپایدار و اتاق شلوغ، در برابر دانشجویی با امکانات کامل و اینترنت پرسرعت، نشاندهنده نبود شانس برابر برای یادگیری و نوعی مجازات دانشجویان کمبضاعت است. سطح دوم «عدالت شناختی» است؛ دانشجوی محروم کسر قابل توجهی از ظرفیت حافظه کاری خود را صرف مدیریت اختلالات محیطی و قطعی اینترنت میکند، در حالی که دانشجوی برخوردار تمام توان خود را روی پردازش محتوا میگذارد که این امر فاصله یادگیری را به شدت افزایش میدهد.
این استاد دانشگاه میافزاید: سطح سوم «عدالت عاطفی، روانی و اقتصادی» است؛ دانشجویی که در مضیقه اقتصادی است و نگران هزینههای اینترنت و دستگاه است، سطح استرس پایه بالاتری دارد که مستقیماً یادگیری او را مختل میکند. در مقابل، دانشجوی بدون دغدغه معیشتی، فضای روانی بیشتری برای خلاقیت دارد. برای جبران این آسیبهای عمیق، دانشگاهها و سیاستگذاران باید اقدامات فوری و عادلانهای را در دستور کار قرار دهند.
آنچه از این تجربه زیسته پرالتهاب به دست میآید، لزوم بازنگری اساسی در فلسفه و کارکرد آموزش مجازی در دوران بحران است. نهاد علم نمیتواند با همان متر و معیار روزهای آرام، عملکرد دانشجویان را در روزهای سخت و پر از عدم قطعیت بسنجد. تقلیل دادن آموزش عالی به تماشای منفعلانه مانیتورها، دستوپنجه نرم کردن با باگهای نرمافزاری و حفظ کردن طوطیوار مطالب برای گذراندن امتحانات آنلاین، تنها به ایجاد یک «سواد ویترینی» منجر خواهد شد. سیستم آموزشی باید بپذیرد که در دل بحران، بیش از آنکه به حضور و غیابهای مکانیکی و پیشبرد بیچونوچرای سرفصلها نیاز باشد، به انعطافپذیری، درک متقابل و حفظ سلامت روان دانشجویان نیاز است. تنها با درک این واقعیت است که میتوان امید داشت پس از عبور از این دوران سخت، با نسلی سرخورده و تهی از مهارت روبهرو نشویم و دانشگاه بتواند رسالت واقعی خود را در ساختن آیندهای پایدار بازیابد.



